تبليغاتX
یاس سفید

گر چه دنیا فراموش کندخاطره ها را تو فراموش نکن خاطر مار را

عجب ! عجب روزگار غریبی است که آشنا ترین آشنایت برای چشمانت غریب است.
عجب ! عجب روزگار بی وفایی که آرامش شبهای تنهایت، وحشت لحظه های غریب شده
عجب ! عجب روزگار غریبی که غربت دستانت را مرهمی نیست .
و عجیب تر اینکه او که مرهم دل خسته ات بود خنجر بدست گرفته و زخمهای ماندگارش
را با سخاوت تقدیمت می کند
کاش چشمانت صداقت را گم نمی کرد و دیگری مست بازی تو نمیشد تا اینگونه خسته از
هر آنچه هست و نیست سر بر بالین رویاهای صورتی گم شده اش نمی گذاشت

کاش کمی ، فقط کمی صداقتت را نگه می داشتی برای روز مبادا !
چگونه باید باور کرد که روزهای سبز با تو بودن را باید با دنیایی از اسم ها و حرفها
دنیایی که هیچ جنبنده ای نیست تقسیم کنم .
کاش و هزاران بار ای کاش صداقتت را بین آن همه کاغذ مچاله شده نوشته هایت پیدا کنی ......


شاید امروز روز مبادا باشد ....
نه ! اینجا هم جای من نیست
جایی که وسعت غمهایم را داشته باشد .




نوشته شده توسط یاس در چهارشنبه 1386/11/10 ساعت 10:58 | لینک ثابت |

درباره وبلاگ
سلام دوستان عزیز امیدوارم که از وب لاگم خوشتون اومده باشه
فهرست اصلی
پیوندها
امکانات

کلیه ی حقوق این وبلاگ توسط یاس محفوظ است.طراحی شده توسط مسعود.